ثبت شده در تاریخ یکشنبه 30 آبان 1389 به شماره سریال 110035 در سایت شعرنو وسایت شعرناب **** قندیل شب گرداگردم احاطه طنین صدایم ناآشنا بغض درواژه ها همچنان اسیرطوفان فریب خود ودرتلاطم رویا هاغرق بایدگریست برخنده های تلخ خود باذهنی ژنده هرچندبرای گریستن هم دگر پناهی نیست به تاریکی ابر مینگرم که بارانی نیست برزمین خشک وتشنه آب با چشمه های آب زلال اما همه سراب وترانه ای که برلب زمزمه میکنم آوای دردهای کهنه قافیه مرده باخاطراتی که ازناودان قلبم سرازیر شده واندوهی که با زنجیر زنگ زده به گردنم آویز باید رفت ازاین دیار شاید ازغم وغصه ها بی خبرشد بایدرفت به دیاردگر که شاید درانتطار توست آنجا که نوایت آشناست راهی درازهرچند مقصد نا آشنا ست اما چگونه رها شوم اززنجیر باقفل آهنین وگمگشته کلید ودلی مچاله شده درتشویش ازفراق s@rv
ثبت شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 به شماره سریال 109959 در سایت شعرنو
وسایت شعرناب
****
ازخودم من خسته ام چون بازتکرارم هنوز
از زمان از شنبه تا پنجشنبه بیزارم هنوز
جمعه روز خاطراتی تلخ زایامی که رفت
فکردی یافکرفردامیرسد مانندِ بیمارم هنوز
خیره برتصویرخوددر قاب عکسی بنگرم
چون دراوخودراببینم من که غم دارم هنوز
هرشب ازفکروخیالش خسته وافسرده ام
لیک با این خسته گی تا صبح بیدارم هنوز
اوچولیلی رفت که تنها باغم خود سرکنم
با همه درمانده گی مجنون دل دارم هنوز
گرچه با خودساختم دراین خزان زندگی
این بِنا بشکست و من دیوارویرانم هنوز
نیست ایامی که شادی سرزند برکلبه ام
چون که دل بستم به اوبازآرزودارم هنوز
s@rv
ثبت شده در تاریخ جمعه 21 آبان 1389 به شماره سریال 109279 در سایت شعرنو
وسایت شعرناب
*****
آدرسش اینجاست
گورستان مطرود وغم
ردیف ونشانی ندارد چون فراموش شده ایم
ازابتداهم بی نشان بودیم
همه دربها سنگی ، شکسته ازسوزش باد
ویا فرورفته دردل خاک
باخاروخس های خشک وبلند اطراف آن
راه فراری نیست
هول ووهم ندارد
بگردپیدایش میکنی
مشوش نباش عاقبتِ توهم اینجاست
اما نه کاخ تو
کمی دورتر ،آنجا که حال وهوائی دارد
چون بهشت برین
اینجا همه جمعیم وسراینده ی شعر
پس تاهستیم بیا
قراراست زیرورویمان کنندوجایمان بذرگل وگیاه دفن کنند
بادرختان تنومندسرووکاج
فواره های سربه سماء
آنوقت همه پروازمیکنیم
گفتندخانه هاکهنه شده وزلزله خیز
همه روبه زوال
مثل خانه دلمان
یادت باشدبین استخوانهاگم نشوی
نشانه بگذار
بعدازآن دیگر نیستم چون همه درهم مچاله میشویم
وتوسرگردان
s@rv
ثبت شده در تاریخ چهار شنبه 19 آبان 1389 به شماره سریال 109069 در سایت شعرنو
سایت آوای دل- سایت شعر ناب
*******
باورش نیست که بازندگی همساز شود
چرخ گردون به درش کوبدوهم رازشود
اونشسته به عزای غم وبد نامی خویش
وای براوکه ندانسته چه غم سازشود
توچه دانی غم عالم که نشسته جگرش
دست نامردی و ایام شکسته کمرش
کاراوحسرت این عمرسیه رفته به باد
کیست داند که چه آوردزمانه به سرش
کام دل را بگرفتند ورهایش کردند
حلقه ی ننگ وفسادی به پایش کردند
تا به امروزکه آواره وگریان گشته
شهد تلخی وتباهیست به کامش کردند
اونمیخواست که بازیچه وحیران گردد
کنج یک کومه ی طوفان زده پنهان گردد
بهریک لقمه نان بود که خودرا بفروخت
او چه دانست که امروز پشیمان گردد
من وتوسیر ازاین توشه ودارائی خود
بی خبر ازغم او،نشئه به شیدائی خود
او گرفتار سرابی شده آلوده به ننگ
چون ندانست ببیند شب رسوائی خود
s@rv
ثبت شده در تاریخ دوشنبه 10 آبان 1389 به شماره سریال 84833 در سایت شعرنو
وسایت شعر ناب
******
ای اشک مریزوطوفان به پا مکن
غم شعله زدبخانه توآتش به پامکن
هرجاکه میروم توهمراه من شدی
مارابس است توغوغابه پا مکن
میخانه بسته اندکه من راشفا دهی
بی جام ومی تومستی به پا مکن
لبخند توبرلبانِ من خشک میکنی
محض خدا غصه دیگربه پا مکن
روزم گرفته همچو شبِ تارکرده ای
دیگربس است ظلمت دیگر به پامکن
برپیکرم نگرکه درداست واظطراب
درناتوانی ام ،توشادی به پا مکن
رازم عیان شده درکوی وبرزنی
دانم که ظالمی تورسوا به پا مکن
خیسم من ازسیل وباران این سما
بس کن مرابارِش دیگربه پا مکن
s@rv
ثبت شده در تاریخ چهار شنبه 5 آبان 1389 به شماره سریال 84409 در سایت شعرنو
وسایت آوای دل
****
مرا به دارملامت مزن که ویرانم
زداغ عشق تومن بی نشانه میمانم
چه شکوه هاکندم دل زبی وفائی تو
دراین قفس غم چو مرغ بی جانم
چه گویم ازاین دل که پاره پاره شده
که در بهارتوخزان من دوباره شده
به خاک خودنشستم که راز هاگویم
که درعزای خودنشستن راه چاره شده
دریغ ودردازاین شکوه های پردردم
کنون دگراززمین وزمانه دل سردم
به عمرخویش ندیدم این جفا کاری
که آنچه رسیدست خودبه خودکردم
بیاتوچاره نما دمی به دردجانسوزم
که من دراین روزگارغریب میسوزم
به روزشادیهاکه غم کوله بارم شد
امیدشب که ندارم، بیابشوُ روزم
s@rv
ثبت شده در تاریخ دوشنبه 3 آبان 1389 به شماره سریال 84194 در سایت شعرنو
******
من که دارم میرم دیگه، چراتوگریه میکنی
طاقت من تموم شده داری بهونه میکنی
حالا که وقت رفتنه اشکهای توروون شده
وقتی بودم میگفتی توکه عاشقی جنون شده
گفته بودم بهت که تویه روززمن جدا میشی
وقتی زهم جدا بشیم اسیرغصه ها میشی
میگفتی که دوسِت دارم دل سرراهت میزارم
حالا رقیب پیدا شده؟ میرم وتنهات میزارم
میرم ولی یادت باشه کارتوغصه هامیشه
شکست عشق من وتوهمیشه قصه ها میشه
آخرش هم من میدونم شریک این غمها باشی
زانوی غم سینه کنی همیشه هم تنهاباشی
نگاه به این دنیا نکن که خیلی زودتموم میشه
لذت این دنیایه روزبه این دلت حروم میشه
شادی که امروزجوونی روزی میادتوپیرمیشی
بجای این عشق وهوس توکوچه ها اجیرمیشی
تاوقتشه کاری بکن این همه لجبازی نکن
من که دارم میرم ولی با زندگیت بازی نکن
دیگه فراموش میکنم که روزی توبا من بودی
نه مهرونه مهربونی آتیش جون من بودی
s@rv
ثبت شده در تاریخ شنبه 24 مهر 1389 به شماره سریال 83426 در سایت شعرنو
*****
دریک نگاه خلاصه و تمام
قدمهایش سنگین ،تاب رفتن نداشت
اما بایدرفت
درآن سوی زمان که چشمانی درانتظار اوست
تا شادی را ازسرگیرند
واین سو
گامهای دیگری
خسته وناتوان که نای حرکتش نیست
ودستانی لرزان که توان تکانش نیست
تا پاسخ دهدبروداع او
وغبارغم
بسان گردبادی سهم گین
چون پرده ای تاریک برچشمان
ولکه های اشک
آلوده به غبار که درزیر گونه ها نقاشی شده
وکهنه دستمالی
که چون سدی برجاری شدن این سیل بی تاب
وانگشتانی رنجور
که برپیکره کهنه دستمال خیس میفشارد
شاید له کند غصه هاوفریاد غمها که به بلندای رعدوبرق سماء
اما درسکوتی شکننده درسینه
وگونه ها که درانتظار سیلابی دگرلحظه شمار
باعقربه ثانیه های غم که درآغوش ساعت همچنان درحرکت
واو که میرودتنها بانگاهی ازدور
دستانی لرزان
با منی که برمیگردم
بایک سایه
ودیگر هیچ
جز خاموشی وسکوت درسینه
وبغضی که شرم از ترکیدنش
وآن قطره های اشک درحسرت زمان
چون قطره های شمع
که ازگونه میچکدو درزمین خشک میشود
وتکرار دیگری
باخیسی گوشه آستین پیراهنم
s@rv
ثبت شده در تاریخ دوشنبه 26 مهر 1389 به شماره سریال 83593 در سایت شعرنو
*****
به کدام راه رودتانشودبیراهه
به کدامین سخنی گوش دهد
گشته اوهام همه خاطره اش
باخودش هم شده اوبیگانه
به چه دیواردگرتکیه کند
که چوآوارنباردبه سرش
به چه خنددکه زاری نشود
که دلش زخم زخاری نشود
چه بگوید به که گویدسخنش
که چه دردیست دلش
وچه آمدبه سرش
حاصلش چیست دراین کومه فقط تنهائی
به چه اندیشه کند
به چه پیوندزندریشه خود
نزندشاخ وبرش تیشه خود
چه بگویدکه تکراروتکرارشده
درمیان قفس تنگ گرفتارشده
شب نداردسحرش
عطش عشق ندارد دیگر
تومچین بال وپرش
اشک چشمش تومگیر
که چوسیلاب عیان گشته دراین گونه ی او
تومشومرحم او
گرطبیبی توبشومرهم درددل او
s@rv
ثبت شده در تاریخ پنجشنبه 22 مهر 1389 به شماره سریال 83141 در سایت شعرنو
*****
لحظه ها را زن فراموشش شده
درد دوران تا بنا گوشش شده
خسته ودرمانده شداماچه سود
بار این غمها که تن پوشش شده
آشیان گم کرده ووامانده شد
دیگر ازاین کاروان جامانده شد
کام دل ازاو گرفت این روزگار
ننگ ورسوائی به اوفهمانده شد
آسمان برحال اوگریان شده
اشک غم درچشم اوپنهان شده
بی قرار ازروزگار پر فریب
درد او امروزبی درمان شده
نیست ایامی که اوشادی کند
یا کسی ازحال او یادی کند
بسکه محنت برسرش آوارشد
او چه میداند کجازاری کند
s@rv
ثبت شده در تاریخ یکشنبه 18 مهر 1389 به شماره سریال 82858 در سایت شعرنو
******
اگر مرهم شوی برمن دگر تنها نمی مانم
که تاهستی کنار شعر این غمها نمی مانم
طبیبم باش ودرمان کن تواین درددرونم را
چوباشی پیش من درتاری شبها نمی مانم
مگومن خالی ازدردم چه میدانی توازدردم
که خشکیدِ بهار من همیشه چون گل زردم
ببین دریای چشمانم که ازاین دردپنهانی
تلاطم دارداین دریا زامواجی که خودکردم
شدم چون میوه کالی که هرکس میرسدبرمن
به دندان میکَنَد یک گوشه ،نفرین میکُندبرمن
وبال من شده تندیس حیرانی وُ این غمها
بیاروشن بکن فانوس شادی ها دگردرمن
s@rv
ثبت شده در تاریخ سه شنبه 20 مهر 1389 به شماره سریال 82984 در سایت شعرنو
******
گفتم توبوسه ای مرامهمان کن
ازخانه غم دگر مراپنهان کن
چون شمع شوم روشنی خانه تو
یکباربیا تو هم مراخندان کن
گفتاکه توخودمرهم غمها هستی
هرروزه درانتظارشبهاهستی
تاریک نباشم که توشمعم باشی
بهترکه توهم همیشه تنهاهستی
گفتم که شبی بیاوغمخوارم باش
یک لحظه انیس دل بیمارم باش
پروانه شوم به دورتومیگردم
امروزدگرگوش به گفتارم باش
گفتاکه توپروانه بی پرباشی
درمهرووفاازهمه بدترباشی
درمان نشودقصه ی تنهائی تو
هرگز نشوی عاقل وبدترباشی
گفتم چه کنم حرف توراگوش کنم
این غصه وغم دگر فراموش کنم
دیوانه شدم من که زبی مهری تو
توجام شراب من بشو نوش کنم
گفتازتودیوانه همیشه بهتر باشد
این قصه تو ازهمه بدترباشد
جزلاف گزاف که نداری سخنی
ازشکوه تودوگوش من کرباشد
s@rv
ثبت شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389 به شماره سریال 81320 در سایت شعرنو
*****
مژه بر هم نمیزنم تاهرلحظه بینمت
که چه خاموش وبی فروغ
چوفانوس که درش سوخته شمع
ازکنارم گذر کنی
ومن اززور ناتوانی ام
ازدرون فریاد میزنم
ایستاده ام هنوز
هرچندکه خسته وناتوانم و نای حرکتی نیست
ودستانی لرزان که توان حرکتش نیست
ثانیه های غم درآغوش ساعت همچنان درحرکت
بامنی که برمیگردم اما تنها باخودم
وتوئی که میروی
بی خیال من
بی نگاه به پشت سر
چه وقیحانه آرزوی کال
که درذهنم ضجه میزند
وحسرت بخت نگونسار خود
وبغضی چوتاول درسینه ام
که تسخیر آن شدم
ودرژرفای تلاطمی غرق
که ملبعه نگون بختی خودشدم
s@rv

ثبت شده در تاریخ شنبه 27 شهریور 1389 به شماره سریال 80786 در سایت شعرنو
*******
کاش میشدکه نبود،این غم پنهانی
که تومیدانی ومن
که چه سخت است گذشت، بی توبودن واین تنهائی
همه جا سردو خموش
شده ام ملعبه بازی خویش
اشک حسرت به نگاه
ونگونساری من
که وامانده دوران شده ام
باطلوعی تاریک ،زندگی پوشالی
ودلی مانده اسیر
بغض مهمانِ گلو،هق هق وناله کنان
دامن آلوده پرازاشک دوچشم
گونه ها
خیس چوباران بهار
وتنی رنجیده
خاطراتی مرده
درکتابی که زهم گشته جدا
همچواین برگ خزان
وخزان پشتِ خزان
بی بهاراست زمان سردو خموش
جای آب است سراب
کلبه ای ویرانه ،باتنی فرسوده چشم براه
باچراغی که بی نوروخراب، نالد ازسوزش باد
وشکسته قلمی
بامن وقصه ی من ،که شده نقش کتاب
s@rv
ثبت شده در تاریخ جمعه 26 شهریور 1389 به شماره سریال 80678 در سایت شعرنو
*******
بیا تاببینی که بی توچه دردم
درخت کویرم دراین گوشه زردم
شبم تاروروزم چوشبهای پائیز
بگوبادل تومگر من چه کردم
اگردوست داری بگوتا بمیرم
غم دوریت را به دامن نگیرم
بگومن چه هستم، دگرخانه دوشم
که درغربت غم همیشه اسیرم
توگل درگلستان ومن خارصحرا
چوقایق شکسته شدم غرق دریا
که بی تو نباشد که اینجا بمانم
که امروز من هم شده شکل فردا
مکن گریه دیگرکه من چون توزارم
نباشد دگر بی تواینجا قرارم
تورفتی ندیدی که تنها نشستم
به توگفته بودم که تنها نَزارم
شدم مرغ صحرادراین دشت تنها
وبالم شده غم دراین روزوشبها
هراسم نباشدکه من بی توهستم
به جای توآمددراین کومه غمها
s@rv
ثبت شده در تاریخ چهار شنبه 24 شهریور 1389 به شماره سریال 80494 در سایت شعرنو
*********
شب ازسرم پرید
اما افق دمید
اینجا منم ، تنها چوخنیاگر غریب
تاول به پازده
درانتظار کی ؟
درانتظار چی ؟
غیر ازسکوت تلخ هذیان وتب به سر
درانتهای یک کومه ی خموش
اما نه
آنجا سگی کز کرده گوشه ای
عو عو کنان میخواندم بیا
من هم چوتو غریب
خندم به حال او،گریم به حال خود
هردوگرسنه ایم،هردودرامید
سگ انتظار نان، من انتظار آو
اما چه سود
روزم به سررسیدچون روز دیگری
تا شام تلخ تری
باران غم بازبرزمین چکید
باز هم درانتظار ، اوهم درانتظار
درانتهای روز ازدست عابری سنگی خورد به سر
فرق است بین ما
سگ سنگ میخورد،من غصه میخورم
او خوردورفت
من همچنان درانتظاراو
بغضم چه میشود؟
s@rv
ثبت شده در تاریخ سه شنبه 23 شهریور 1389 به شماره سریال 80450 در سایت شعرنو
*******
ماهم که خسته ایم ازروزگارخویش
درهاکه بسته ایم برکاروبار خویش
هیچ کس که دق الباب آن نمی کند
بایدگذشت ورفت ازاین دیارخویش
دیگرچومرغی پریده ازقفس شدیم
بی پرشدیم وباردگربی نفس شدیم
تنهاوبیقراربرسرهرکوی وبرزنی
چون شاخه ای که آخرهَرَس شدیم
هرکس دگرشنیدقصه ی رازنهان ما
ازماگرفت شادی این دل شادمان ما
خندیدورفت شایدکه دیوانه دیده بود
افتاده گوشه ای دگر،خالی کمان ما
بحریست جهان دراوغرق گشته ایم
دل را به امواج وباد دریا بسته ایم
شایدکه نصیب مان نشودعمق آبها
امروز خسته انتظارفردا نشسته ایم
شاید به کام ما رسید آفاق خوشتری
غم راخزان گرفت وآمدبهاران بهتری
درهای بسته که عمریست بسته بود
دستی رسیدو گشایند درهای دیگری
s@rv
ثبت شده در تاریخ سه شنبه 2 شهریور 1389 به شماره سریال 78396 در سایت شعرنو
****
تقدیم به خواهر عزیزوشاعره نسرین رادمهر .درانتظار که بار دیگر خنده برلبانت نقش بندد وخواننده اشعار زیبایت باشیم


ثبت شده در تاریخ پنجشنبه 28 مرداد 1389 به شماره سریال 77917 در سایت شعرنو
تقدیم به دوست بسیارارزشمندم جناب محمد ترکمان عزیز
*****
بی قاپ هم این زندگی ما قمار بود
قاپ انداختن ماهم یک انتحار بود
مارابگوبازی بی قاب باخته را
لیلاج هم که بودقاب برما سواربود
ما بازی بُرده به دشمن سپرده ایم
دشمن ببین،که اوهمیشه سهاربود
هرلحظه او نشسته بوددرکمین ما
چون برشکست ما دلش بی قراربود
هرگاه زکاراو ما خسته می شدیم
معتادما شده بودوهمیشه خماربود
ما مست باده واوشا د وانتظار
غافل که اوچوددکارش شکار بود
هرروزِما همه تاریک ودرسکوت
این قاب لعنتی ببین،برایش بهار بود
هرروزوشب خزان بودوبرگ ریز
ای کاش یک شب ما هم بهار بود
s@rv



